مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

752

طب اكبرى ( فارسى )

چهارم ، آنكه رطب بود . و علامت وى ، نرمى و گرانى موضع سپرز است . و قلت عطش . و بدن ، مترهّل بودن . و رنگ رو سپيد اسربى نمودن . علاج : جهت تجفيف ، قرصى « 1 » كه گفته خواهد شد بدهند . و پودينه و بوره و سداب و ثمرة الطرفا به سركهء كهنه سرشته بر سپرز نهند . و نخود آب و قلاياى پر مصالح تناول نمايند . و آنجا كه به تليين شكم حاجت آيد ، حب افتيمون و حب اياره به كار برند . پنجم آنكه حار رطب بود . و علامت وى ، يافتن ثقل است در پهلوى چپ و التهاب و تشنگى نابودن . و باشد كه در بدن ، كمودت و ترهّل و سستى ظاهر شود . علاج : آنچه در گرم مفرد و رطب مفرد است مركب نمايند و استعمال فرمايند . و سكنجبين بزورى كه در وى پوست بيخ كبر باشد نوشيدن و گل سرخ و ثمرة الطرفا و مغاث و صندل به آب طرفا و سركه سرشته ضماد نمودن مفيد است . و كذلك هرچه بارد و منشف باشد . ششم ، آنكه حار يابس بود . و علامت ، وى قبض طبيعت است و گرمى قدمين و ساقين و شدت عطش و التهاب و قاروره سرخ و صاف نمودن و رسوب در وى نابودن . علاج : چيزهاى مبرد و مرطّب چون برگ عنب الثعلب و عصى الراعى و برگ لسان الحمل و اسبغول و مانند آن ضماد سازند . و اشربهء مناسبه و اغذيهء موافقه و همهء آنچه در حار مفرد و يابس مفرد گفته شد به كار برند . هفتم ، آنكه سوء مزاج بارد رطب بود . و وى ، مركب باشد از علامت بارد و رطب . [ علاج ] : تدبيرش تسخين و تجفيف است . هشتم : آنكه بارد يابس باشد . و اين ، عارض مىكند جساءت و غلظت در سپرز . [ علاج ] : جساءت و غلظت طحال ، به قسم جدا ذكر يابد از بسايط وى كه مذكور شد نيز تدارك توان كرد .

--> ( 1 ) . صفت [ آن ] : گل سرخ ، بيخ كبر ، زراوند ، سنبل ، لك مغسول و زرشك ، جمله [ را كه ] شش چيز است ، نرم ساخته به آب طرفا مخلوط سازند .